به احترام سال 84 یکسال سکوت!
سلام خدمت آقای سال 85عزیز!
امیدوارم که خوب و خوش باشید . اگر از احوال ما خواسته باشید خوشی نیست ! بجز فکر کردن به روزهای پر امید .
غرض از مزاحمت اینکه میخواستم از شما خواهشی بکنم ، با اینکه میدانم از رسم ادب و مهمانوازی بدور است اما میخواستم بگم لطف کنید و هرگز نیایید چونکه:
1- اوایل سال 84 بود که بوی انتخابات در همه ایران پیچید بنابر این مانند همه اعصار و قرون پیش و مطابق رسم دیرنیه ما ایرانیان! کاندیداهای محترم با پشتکار مثال زدنی افتادند به جان هم . از توهین های سیاسی گرفته تا فحشهای کوچه بازاری از زد وخورد دیپلماتیک تا نبردهای تن به تن خیابانی، حزبهای وابسته بهم مستقل شدند و آنهایی هم که جدا بودند به جمع پر شور نبردها پیوستند بالاخره انتخابات با تمام فراز و نشیبها وتهمتها و تزویرها و خدعه ها تمام شد و باز این مردم بی نوا از همه جا بی خبر (که بخاطر وعده 50000 هزار تومانی هم رای میدهد) ماندند هاج و واج از اینهمه نزاع برای خدمت به مردم.
آقای سال 85 ! روزگار مضحکی است، لطفا نیا
2- چند ماه بعد همگی یاد یک بیماری منقرض شده افتادیم ، وبا، ما که از همه جا بیخبر فکر میکردیم وبا سالهاست که منقرض شده ناگهان فهمیدیم که اه ... وبا منقرض شده ولی پاکستان که هنوز هست ،کشور دوست و همسایه که مثل سمساری های میدان سید اسماعیل هر چیز منقرض شده ای توش پیدا میشه ، بنابر این همگی تصمیم گرفتیم که قشر زحمت کش کشاورزان سبزی کار را تحریم اقتصادی کنیم!(و البته گروه مستضعف اجتماع را که سبزی بخش مهمی از غذای آنها را تشکیل میدهد را فراموش کردیم)
آقای سال 85 ! اگر قرار است که امسال هم گروهی از هموطنان زیر انواع فشارها چه اقتصادی و چه روانی له شوند ، لطفا نیا
3- چند هفته بعد در حالی که همه از صعود تیم ملی ایران خوشحال بودیم و جوری شادی میکردیم که برزیلی ها بعد از فتح جام جهانی هم آنقدر خوشحال نشدند اتفاقاتی در سطوح شهرهای ایران در حال افتادن بود، در زیر آفتا ب داغ و سوزان تابستان ملت غیور ایران یکی از بدوی ترین رفتار های ضد انسانی را از جانب افرادی که ادعای تمدن میکردند شاهد بود بله گلدکوئست ، گلدکوئستی که ما را مجبور کرد برای یک شبه پولدار شدن سر نزدیک ترین آشناهایمان راهم کلاه بمالیم ! بدون اینکه حتی کوچکترین عذاب وجدانی داشته باشیم
آقای سال 85! روزگار کثیفی است ، لطفا نیا
4- چند ماه بعد درست زمانی که همگی در خانه هایمان راحت نشسته بودیم و داشتیم تخمه آفتاب گردان میشکستیم و اخبار گوش میکردیم ناگهان همه چیز لرزید نه زمین لرزه نبود هواپیماهایمان بودند که بعلت کوهولت سن آن بالا سرشان گیج میرفت و و با کله میخوردند زمین البته خب آن بیچاره ها نمیدانستند که افراد مهمی درونشان نشسته که اسمشان بطور اتفاقی انسان است و گرنه قبل پرواز یک مهندس پرواز درست و حسابی برای خود پیدا میکردند و خودشان را معالجه میکردند
آقای سال 85!فکر کنم زمین در قسمت ایران دارای جاذبه بیشتری است حالا میل خودتان اگر میخواهید بعدها از شما بعنوان یک سال شوم یاد شود بیا ولی پیشنهاد من این است : لطفا نیا
5-اما اینها پایان اتفاقات عجیب نبود ، چیزی که هر بنی بشری را انگشت به دهان میکرد در سال 84 افزایش چشمگیر اعتقادات مذهبی در مردم بود ، در حالی که چند روز مانده به شروع ماه مبارک رمضان فهمیدیم که ای دل غافل چقدر از دور و بری هایمان از ناراحتی های فوق حاد معده رنج میبرند و ما خبر نداشتیم اما قسمت جالب ماجرا که ما اصلا از آن خبر نداشتیم این بود که این افراد مجبورند که 2 تا 3برابر روزهای عادی غذا بخورند آنهم جلوی چشم بقیه وما همه حیرت زده که جل الخالق چه بیماریهایی وجود دارد که ما خبر نداریم . و بعد از آن نوبت محرم شد که خوشبختانه اینبار محرم را به بهترین شکل ممکن به - خوشگذرانی!!!- گذراندیم بطوری که یکی از بچه های اهل ذوق شمال شهری مان پیشنهاد کردند که مجلس طی تصویب طرحی ماه رمضان را به 10 روز کاهش داده و در عوض ماه محرم را2ماه و 45 روز اعلام کنند!
آقای سال 85!عرض نکردم؟ لطفا نیا
6- و آخرین اتفاقی هم که خوشبختانه در سال 84 به خوشی و سلامت از سر گذراندیم آمدن بیماری آنفولانزای فوق حاد پرندگان بود که بگفته مسئولین محترم هیچگونه خطری مردم ایران را تهدید نمیکند اما ملت عزیز توجه داشته باشند که هنگام استفاده از مرغ آنرا بمدت 20 دقیقه بجوشانند!(و داستان تکراری دم و خروس و قسم حضرت ابوالفضل -ع-)
آقای سال 85! بنظر من این دنیا ارزش بدنیا آمدن را ندارد حالا باز انتخاب با خودتان.
با آرزوی موفقیت برای شما سال نیامده امیدوارم سعی خود را برای نیامدن بکنید 0
باتشکر ، دوست دار شما عکس یک روح
اسفند 84.



%20copy1.jpg)

